تبليغاتX
-----از ما با گذشت یاد کنید-----

-----از ما با گذشت یاد کنید-----

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

نخستين كلام

 

نخستين كلامي كه دل هاي ما را به بوي خوش آشنايي سپرد وبه مهماني عشق برد

پر از مهر بودي، پر از نور بودم ،

همه شوق بودي،همه شور بودم ،

چه خوش لحظه هايي كه دزدانه از هم نگاهي ربوديم و راضي نهفتيم

چه خوش لحظه هايي كه مي خواهمت را

به شرم وخموشي نگفتيم و گفتيم

چه خوش لحظه هايي كه هم را شنيديم

چه خوش لحظه هايي كه در هم وزيديم

چنان شاد،خوش،گرم،پويا،

كه گفتي به سر منزل آرزوها رسيديم

دريغا،دريغا،نديديم

كه دستي در اين آسمانها

چه بر لوح پيشاني مانوشته ست،

دريغا،در آن قصه ها وغزل ها نخوانديم

كه آب و گل عشق،با غم سرشته ست

فريب و فسون جهان را تو كر بودي اي دوست

و من كوربودم.....

چو با ياد آن روزها مي نشينم

چو ياد تو را پيش رو مي نشانم

دل جاودان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها مي كشانم....

 

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره (فدات
)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:34  توسط نگهبان دروازه بهشت  | 

خدا...!

 

 

و سر انجام به زیباترین نکته ی هستی رسیده ام:

برای تو مینویسم

برای تویی که تمام تنهاییم پراز یاد توست

برای تویی که احساسم ازان وجود نازنین توست

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شده

برای تویی که هر لحظه دوریت برایم مثل یک قرن است

برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است

برای تویی که عشقت معنای بودنم است

برای تویی که غم هایت منای سوختنم است

دوستت دارم ناز من

 

ای  خدا

 

من

تو

 

را فقط

       دارم         

 

 

درون سینه ام صد آرزو مرد

گل صد آرزو نشکفته پژمرد

دلم بی روی او دریای درد است

همین دریا مرا در خود فرو برد!

 هر کسي سهم خودش را طلبيد

سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود

 ولي نوبت من که رسيد سهم من يخ زده بود!

 سهم من چيست مگر؟

 يک پاسخ پاسخ يک حسرت!

سهم من کوچک بود قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

 وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:30  توسط نگهبان دروازه بهشت  |