نخستين كلام
نخستين كلامي كه دل هاي ما را به بوي خوش آشنايي سپرد وبه مهماني عشق برد
پر از مهر بودي، پر از نور بودم ،
همه شوق بودي،همه شور بودم ،
چه خوش لحظه هايي كه دزدانه از هم نگاهي ربوديم و راضي نهفتيم
چه خوش لحظه هايي كه مي خواهمت را
به شرم وخموشي نگفتيم و گفتيم
چه خوش لحظه هايي كه هم را شنيديم
چه خوش لحظه هايي كه در هم وزيديم
چنان شاد،خوش،گرم،پويا،
كه گفتي به سر منزل آرزوها رسيديم
دريغا،دريغا،نديديم
كه دستي در اين آسمانها
چه بر لوح پيشاني مانوشته ست،
دريغا،در آن قصه ها وغزل ها نخوانديم
كه آب و گل عشق،با غم سرشته ست
فريب و فسون جهان را تو كر بودي اي دوست
و من كوربودم.....
چو با ياد آن روزها مي نشينم
چو ياد تو را پيش رو مي نشانم
دل جاودان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها مي كشانم....


هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره (فدات
)

و سر انجام به زیباترین نکته ی هستی رسیده ام:





